خوشبخت

روان شناسي زوج هاي خوشبخت


روان شناسي زوج هاي خوشبختگوتمن و ساير محققان به كار خود به ديد يك بهداشت عمومي مي نگرند. حد متوسط زوج هايي كه در جستجوي كمكي هستند6 سال درگير مشكل بوده اند كه اين زمان خود به اندازه كافي طولاني است و موجب ايجاد لطمه هاي جديدتري به روابط زناشويي شان مي شود. گوتمن مي گويد كه اين تأخير، تأخير در حل مشكل، به همان اندازه خطرناك است كه به تعويق انداختن قسمت ماموگرافي براي بيماران مبتلا به سرطان سينه. بالاترين آمار طلاق در دنياي صنعتي امروز مربوط به ايالات متحده است.     مطالعات نشان داده است كه ارتباطي مستقيم بين ازدواج و رفاه و خوشگذراني وجود دارد. انسان هايي كه ازدواجي موفق دارند سالم ترند و حتي سيستم ايمني بدن آنها از آن دسته افرادي كه يا ازدواج ناموفق داشته اند و يا از يكديگر جدا شده اند بهتر كار مي كند. البته لازم به ذكر است كه فرزندان هم در اين ميان رنج مي برند. اگر والدينشان از هم جدا شوند، احتمال اينكه آنها دچار مشكلات روحي- رواني يا افت شديد تحصيلي شوند بسيار زياد است. اما لزوماً رفتن به مراكز مشاوره ازدواج كمكي نمي كند.   گوتمن مي گويد: «با درمان مشكلي حل نمي شود زيرا بر پايه دانش تجربي استواري بنا نشده است. بدين معنا كه علم به زوجين نمي گويد كه چه كنند تا روابطي مستحكم و شاداب داشته باشند.   نظرسنجي اي كه در سال 1955 انجام شد نشان داد كه بسياري از افراد ازدواج- درماني را پايان نيازهاي مختلف روان درماني قرار داده اند. روزنامه ها اينچنين مي نويسند ... خوشبخت

داستان مرد خوشبخت


داستان مرد خوشبخت        پادشاهی پس از اينكه بیمار شد گفت: «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند». تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک دانست. تنها یکی از مردان دانا گفت : که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید،شاه معالجه می شود. شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد. آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد. آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند. آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید. « شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم! از خداچه چیز دیگری می توانم بخواهم؟» پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند. پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!    

امیالتان را رها کنید تا خوشبخت شوید


امیالتان را رها کنید تا خوشبخت شوید    آرزو، آرزو می آورد. فیلسوفان نیروی امیال، خواسته ها، و سایر جنبه های آرزو را اینطور توصیف می کنند.دانش و معرفت آنها به ما می گوید که اگر به دنبال آرامش همیشگی و آزادی در زندگی متلاطم خود هستیم، ابتدا باید آرزوها و امیالمان را از ریشه شناسایی کنیم و بعد از روانمان بزدائیم.     اما میل واقعاً چیست از کجا و چطور می آید؟   آیا جزئی از ذات ماست و درنتیجه تغییرناپذیر است یااینکه درنتیجه تجربه های ما به دست می آید و درنتیجه می توان آنرا به جنبه ای مثبت تر از حیات خود تبدیل کنیم؟   نیاز درمقابل آز   در سطح فرافردی و جمعی همه ما چه به طور آگاهانه و چه به طور ناخودآگاه، آرزو را تجربه می کنیم.آرزو طی فرایند تکامل و همچنین طی کارهای اراده، نعمت بزرگ خدایی که انسانها از آن بهره مندند، پدید آمده و رشد می کند.   برخی آرزوها از یک جهت ذاتی و برای حیات ما ضروری هستند، آرزوهای بسیار دیگری از انتخاب های ما به دست می آید که نه تنها ضروری نیستند بلکه برای حیات ما مضر هم هستند.   آرزوهای ناخودآگاه   یکی از نمونه های آرزوی ذاتی ناخودآگاه، میل به زندگی است که چه برای حیوانات و چه برای انسانها غریزه بقا نامیده می شود.به این ترتیب، هر روز که از خواب بیدار می شویم آگاهانه تصمیم نمی گیریم که می خواهیم زندگی کنیم یا نه. درعوض، این بخشی از ماست، آن جرقه غیرقابل توضیحی که حتی در تاریک ترین زمان ها راه را برای ما روشن می کند.   اما ما ...

راز زوج خوشبخت در سالگرد ازدواج


راز زوج خوشبخت در سالگرد ازدواج      روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو) بفهمن. سردبیر میگه: آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟ مرد روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه: بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم. اونجا برای اسب سواری، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی که من انتخاب کرده بودم خوب بود. ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود. سر راهمون اسب ناگهان پرید و همسرم رو از زین انداخت. همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :"این بار اولته" بعد از چند دقیقه دوباره همون اتفاق افتاد. این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب کرد و گفت : " این بار دومته "‌و بعد سوار اسب شد و راه افتادیم. وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت؛ همسرم خیلی با آرامش تفنگشو از کیف در آورد و با آرامش شلیک کرد و اون اسب رو کشت. سر همسرم داد کشیدم و گفتم : " چیکار کردی روانی؟دیوونه شدی؟ حیوون بیچاره رو چرا کشتی؟" همسرم یه نگاهی به من کرد و گفت: " این بار اولته"! منبع:asriran  

خانواده خوشبخت ,رویایی دست یافتنی


خانواده خوشبخت ,رویایی دست یافتنی      خانواده کوچک ترین و مهم ترین نهاد یک جامعه است. از دل خانواده هاست که افراد دانا، سخنتکوش ، با وجدان و متعهد و یا افرادی بی ملاحظه، بی اعتنا به دیگران و حتی دزد و جنایتکار وارد جامعه می شوند و برای شهروندان دیگر مزاحمت و ترس و ناراحتی ایجاد می کنند . توجه به روابط داخلی خانواده ها، یعنی روابط پدر و مادرها با یکدیگر و با بچه ها و رابطه خواهران و برادران با هم بسیار اهمیت دارد و می تواند از بروز بسیاری از ناهنجاری ها جلوگیری کند. شما به عنوان پدر و مادر یا یکی از فرزندان خانواده با مشکلات کوچک و بزرگی در خارج و داخل خانواده روبه رو هستید.   برخی از این مشکلات شاید بی اهمیت به نظر برسند ولی به قول معروف اعصاب خردکن هستند و باعث خشم و ناراحتی شما می شوند. مثلا اگر ببینید که فرزندان تان کفش هایش را همین طور جلوی در پخش کرده و آنها را در جا کفشی نگذاشته اند، خشمگین می شوید و به عنوان یک مادر شاید حس کنید با یک عده آدم بی توجه و قدرناشناس زندگی می کنید.   همین حس آزردگی و مانند اینها می تواند روی کیفیت روابط شما با دیگران اثر منفی بگذارد. یا اگر به عنوان یک پدر از یک روز کاری خسته کننده و پر مشغله به خانه بیایید و فرزند نوجوان تان بی توجه به خستگی شما در همان لحظه اول جلو بدود و پول زیادی بخواهد تا با دوستانش به گردش برود، آزرده خاطر خواهید شد و شاید با خشم و عصبانیت سرش داد بکشید که چقدر خودخواه و بی ملاحظه است. داشتن یک خانواده سالم؛ ...

سه زوج خوشبخت بالای صد سال در شانگهای


سه زوج خوشبخت بالای صد سال در شانگهای      شانگهای اینک سه زوج بالای صد سال دارد، در حالی که این رقم در سال گذشته تنها یک زوجبود.   این سه باید در مسابقه ملی ستاره های خوشبخت دوبل شرکت کرده و هر کدام از این سه زوج امیدوارند جایزه مسابقه را از آن خود کنند.   به گفته انجمن موسوم به پیری شناسی آنها سالم و سر حال بوده و در محله پودونگ، چونگ مینگ و یانگ پو زندگی می کنند.   ژانگ موچنگ ۱۰۲ سال داشته و همسرش شو دونگ یینگ ۱۰۳ سال سن دارد که اهل محله پودونگ بوده که آنها تنها زوج بالای ۱۰۰ سال در سال گذشته نیز بودند و لقب طولانی ترین ستاره های دوبل را سال گذشته از آن خود کردند. جمع سن آنها را اگر محاسبه کنیم، این زوج را در کل چین در رتبه نهم جای می دهد.   ژانگ و شو ۵ پسر و سه دختر دارند و در ماه اکتبری که گذشت هشتاد و یکمین سالگرد ازدواج خود را جشن گرفتند.   رکورد طولانی ترین ازدواج در کتاب گینس ۸۵ سال است که تا چند سال بعد ممکن است آنها این رکورد را از آن خود نمایند.   زوج بعدی اهل منطقه چونگ مینگ هستند. شن گوآنگ یوان ۱۰۰ ساله بوده که دو سال از زنش بنام هوآنگ شوئیسونگ کوچکتر است.   آنها در مجموع ۸۰ سال است که کنار هم زندگی می کنند. آنها بسیار سالم بوده و خیلی ورزش می کنند. شن روزی دو بار و هر بار به مدت نیم ساعت پیاده روی می کند.   در منطقه یانگ پو نیز سومین زوج بالای ۱۰۰ سال زندگی می کنند. وو زوگانگ روز ۲۳ مارس ۱۰۳ ساله خواهد شد و همسرش وان هوئی شینگ در ماه ژانویه ۱۰۰ ساله شد.   آنها ...

داستان خوشبخت ترین هادرسقوط ازطبقه دهم


داستان خوشبخت ترین هادرسقوط ازطبقه دهم      خوشبخت ترین آدم ها: وقتی که خودم را از بالای ساختمان پرت کردم .در طبقه دهم زن و شوهر به ظاهر مهربانی را دیدم که با خشونت مشغول دعوا بودند!   در طبقه نهم پیتر قوی جثه و پر زور را دیدم که گریه می کرد !   در طبقه هشتم مِی داشت گریه می کرد چون نامزدش ترکش کرده بود .   در طبقه هفتم دن را دیدم که داروی ضد افسردگی هر روزش را می خورد!   در طبقه ششم هنگ بیکار را دیدم که هنوز هم روزی هفت روزنامه می خرد تا بلکه کاری پیدا کند!   در طبقه پنجم هم آقای وانگ به ظاهر بسیار ثروتمند را دیدم که در خلوت حساب بدهکاری هایش را می رسید.   در طبقه چهارم رز را دیدم که باز هم با نامزدش کتک کاری می کرد!   در طبقه سوم پیر مردی را دیدم که چشم به راه است تا شاید کسی به دیدنش بیاید!   در طبقه دوم لی لی را دیدم که به عکس شوهرش که از شش ماه قبل مفقود شده بود، زل زده است!   قبل از پریدن فکر می کردم از همه بیچاره ترم.   اما حالا می دانم که هر کس گرفتاری ها و نگرانی های خودش را دارد.   بعد از دیدن همه فهمیدم که وضعم آنقدر ها هم بد نبود.   حالا کسانی که همین الآن دیدم، دارند به من نگاه می کنند.   فکر می کنم آنها بعد از دیدن من با خودشان فکر می کنند که وضعشان آنقدر ها هم بد نیست!  

عادت های یک زوج خوشبخت


عادت های یک زوج خوشبخت      شاید برخی عادت‌ها در نظر زوج‌های کم تجربه و حتی با تجربه چیز مهمی نباشد با این حال چنانچه پیوسته وبا خلوص آنها را به‌کارگیرند، این عادات ستون فقرات روابطی را شکل خواهند داد که...   زندگی سرشار از خوشبختی به راحتی به دست نمی‌آید. زن و مرد برای به دست آوردن آن هر دو باید به یک اندازه وقت و انرژی بگذارند. در زیر توصیه‌هایی برای هر دو ی آنها داریم :     یکدیگر را خوشحال کنید   زوج‌های خوشبخت برای خوشحال کردن هم، خود را وقف یکدیگر می‌کنند. هدف نهایی که همواره روی آن تمرکز می‌کنند خوشحال کردن یکدیگر است نه آنکه موجب ناراحتی یکدیگر شوند. این مسئله خیلی ساده به ‌نظر می‌رسد اما در عمل ممکن است بسیار دشوار باشد. بنابراین سعی کنید فقط به‌مدت یک هفته به‌طورمرتب مراقب هر عملی که انجام می‌دهید یا هر حرفی که می‌زنید، باشید و از خودتان بپرسید: آیا عملی که می‌خواهم انجام دهم یا حرفی که می‌خواهم بزنم موجب خوشحالی همسرم خواهد شد یا اینکه او را ناراحت خواهد کرد؟   برای آنکه به نتیجه برسید، هریک از شما باید 2 لیست تهیه کنید؛ یک لیست در مورد کارهایی که موجب ناراحتی شما می‌شود و لیست دیگر برای نشان دادن کارهایی که دوست دارید همسرتان برای خوشحال‌کردن شما انجام دهد. سپس لیست‌هایتان را با یکدیگر عوض کنید، خواهید فهمید چه کارهایی را باید و نباید انجام می‌دادید.     آداب مسرت بخش عشق و دوستی را کاملا به‌جا آورید   آداب، عاداتی هستند که موجب ...

معشوقه هلندی معتصم قذافی سخن می گوید: تا روز آخر فکر می کردم لیبیایی ها خوشبخت هستند!


معشوقه هلندی معتصم قذافی  سخن می گوید: تا روز آخر فکر می کردم لیبیایی ها خوشبخت هستند!          "روت تالیثا فان زون " معشوقه "معتصم" پسر پنجم قذافی است. او نحوه فرار از شهر طرابلس و رابطه اش با پسر قذافی و حکومت سابق لیبی را روایت می کند. خبرنگار روزنامه انگلیسی ساندی تلگراف، تالیثا را روز چهارشنبه گذشته تنها و ترسان در یکی از بیمارستان های طرابلس یافت. او به دلیل زخمی شدن به دلیل پریدن از بالکن هتل، در بیمارستانی در طرابلس تحت درمان بود. تالیثا قبلا یک مدل لباس بود و تصاویر او روی جلد یکی از معروف ترین مجلات غیراخلاقی جهان چاپ می شد. تالیثا قبل از این که به وسیله یک کشتی از طرابلس به کشور مالت در اروپا برگردد ، درباره آخرین روزهای حکومت قذافی سخن گفت. تالیثا می گوید: معتصم با افتخار می گفت که حکومت پدرش را به سمت پیروزی علیه موشها هدایت می کند. موش ها عبارتی است که قذافی و دیگر مقامات سابق لیبی برای توصیف مخالفان خود از آن استفاده می کردند. او می افزاید: در بحبوحه جنگ ، هنگامی که معتصم را دیدم، شوکه شدم او تغییر کرده بود. این برای نخستین باری بود که از آغاز اعتراضات در فوریه گذشته تاکنون، معتصم را می دیدم. او ریش داشت و بر روی مبلی می نشست که پر بود از اسلحه. یک دختر 16 ساله نیز حفاظت از معتصم را برعهده داشت. آنها نمی خندیدند و سلاح های نیمه اتوماتیک حمل می کردند. پشت مبل هم عکس های بسیار بزرگی از قذافی نصب شده بود. معشوقه معتصم درباره او می گوید: جنگ در لیبی جوانی ظریف ، بی پروا و افراط گرا در خوشگذرانی و لذت بردن ...

داستان خوشبخت ترین آدم !


داستان خوشبخت ترین آدم !    پادشاهی پس از اینكه بیمار شد گفت:  «نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند»   تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند  تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.   تنها یکی از مردان دانا گفت : که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند، اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،  پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود.   شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد. آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند  ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.  حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.   آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.   خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند. آخرهای یک شب،  پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد   که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.   « شکر خدا که کارم را تمام کرده ام. سیر و پر غذا خورده ام و می توانم دراز بکشم و بخوابم!  چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»   پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.   پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!.   لئو تولستوی منبع:seemorgh.com